هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق و بیخیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم
می ترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تا دوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیکتر شو
دارم حس میکنم از دست میرم
نمی ترسی ببینی
برای دیدن تو
یه روز از درد دلتنگی بمیرم
تو که باشی کنارم
می خوام دنیا نباشه
تو دستای تو آرامش بگیرم
بگو سهم من از تو
چی بوده غیر از این تب
کیو دارم به جز تنهایی امشب؟.....
می خوام امشب بیفته به پای تو غرورم
نمی تونم ببینم از تو دورم..............
.....................
دارم تاوان دلتنگیمو میدم
کنار تو به آرامش رسیدم
بیا دنیامو زیبا کن دوباره
خدایا از تو زیباتر ندیدم...............................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 17:19 توسط مریم
|