نمـــــیـدانــــی...
نمـــــیـدانــــی ،
چه دردی دارد !
وقـــتـی ..
حــــالـم ..
در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!

نمـــــیـدانــــی ،
چه دردی دارد !
وقـــتـی ..
حــــالـم ..
در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد …!

از معبری غریب به معبدی عجیب رسیدم ...
که بر سردرش نوشتـه بود
اینجا بجای کفش لطفاً خودتان را درآورید
الهی به امیدتو...
تنهایی لباس نویی است ،
که از بهار پیش ، به هوای آمدنت
دست نخورده
در کمد مانده است ...!
کامران رسول زاده
من همان سردِ یخ زده ی افسرده ام
فقط کمی
مرا گداخته اند
از حالم
نپرس...

دردیست
خونت جوان بماند و
پایت پیر شود...
گروس عبدالملکیان
گوشهايم را ميگيرم...
چشم هايم را مي بندم....
و زبانم را گاز ميگيرم....
ولي....
حريف افكارم نمي شوم....
چقدر دردناك است...فهميدن....!
در شب قدر
مهمتر از "بیداری کشیدن"،
"بیدار شدن"است...
دعا کنیم که بیدار شویم...

من گرسنه ام ، تشنه ام چون روزه ام ...
و نیز ...
همسایه ام گرسنه است و تشنه ...
ولی ...
روزه نیست ...
آبی به من بدهید ، که این روزه باطل است ...
غم هایی که؛
چشمانت را خیس نمی کنند؛
دلت را به آتش می کشند؛
بی صدا سوختن دردناک است ...